به ما چه؟! به من چه؟! :))

سلام به درو دیوار وبلاگ خودممم (در راستای اینکه هیچ احدی از اینجا رد نشد !! خنده)

عاقا جاتون خالی دلتون نخواد 5 شنبه ی گذشته هم خونه یکی دیگه از دوستام دعوت بودم! همونی که 2 ماه پیش عروسیش بود و گفتم دوستیه 12-13 ساله داریم! البته به جان خودم ایندفعه دیگه من خودمو چتر نکردما! خودش زنگ زد عین آدما متشخص قبل از اینکه من خودمو هوار کنم، من و اون یکی همخونه ایه دوران دانشجویی رو با شوهرش به صرف شام و شب نشینی دعوت کرد! خب البته ناگفته نمونه که من هم با خرزو خان دعوت بودم!!!منتظر (صرفاً جهت یادآوری:ای در به در بشی نیمه ی گمشده!!) از سه شنبه بحث دعوت بود ولی دقیقا مشخص نشده بود که میریم یا نه؟! چون مصی گفته بود باید ببینم شووَرم کار داره یا نه اگه کار نداشت میایم و اونم جواب قطعی ش رو موکول کرده بود به چهارشنبه غروب! منم همش از سه شنبه توی فکر بودم که اگه حتمی شد یه کیک خوششششمزه و جیگولی بپزم واسه دوستم، چون خیلییی دوستش دارم و مثل خواهر برام عزیزه! خلاصه سرتونو درد نیارم، ما تا چهارشنبه شب ساعت 9 یه لنگه پا منتظر بودیم مصی جواب قطعی رو بده! حالا از شانس بد منم چهارشنبه به حدی کار داشتم که وقتی ساعت 7:30 رسیدم خونه دیگه حتی جون نداشتم غذا بخورم!ولی دیگه ساعت10شب به زور خودمو کشون کشون رسوندم به آشپزخونه و استارت یه کیک شکلاتی رو زدم، بعد هم گذاشتمش توی یخچال و مرحله ی خامه کشیش رو گذاشتم واسه فرداش! نتیجه ی کارم اینی شد که می بینید:

me.jpg

القصهههه دیگه چهارشنبه از خستگی نفهمیدم چطور خودمو رسوندم به رختخواب! 5 شنبه هم پیتیکو پیتیکو رفتم دفتر چون میدونستم حجم کاری مون زیاده از اول صبح مث اسسسسب شروع کردم کارامو انجام دادن که بتونم ظهر برم خونه و بهم نگن اضافه کاری بمون! البته خو من شام دعوت بودم اما میخواستم برم خونه که به تزیین کیک و حمام و آماده شدنم برسم! در نهایت من تونستم ساعت 1.نیم از دفتر بِکَنم و برم خونه. آها قبلش هم رفتم فروشگاه یکی از آشناها که ظروف آنتیک و شیک آشپزخونه ای میاره یه ظرف اردور خوری بعنوان کادو واسه ی خونه ی دوستم خریدم. یه سرویس چایخوری هم توی اینستاگرام دیده بودم خعععلی چشممو گرفته بود! عکس اونم نشون آقاهه که از آشناها هستن دادم و گفتم اگه این سبکی چیزی به چشمتون خورد برام بیارید. (خود لامصبش که نمیاد مجبورم از طریق خریدن جهیزیه انرژیه اومدنشو بفرستم خخخخخنیشخند) خولاصه پیتیکو پیتیکو وار رفتیم خانه و جامه ها از تن بدریده و ناهار را تناول فرمودیم و آستین های جامه را بالا زده و یا علی گویان بساط کیک و خامه بازی را براه انداختیم و بسی کیفور شدیم و انرژِی گرفتیییییم.
تقریبا 1ساعت و نیم من دور و بر این کیه چرخیدم! البته دو تا بودااا! یکیش کوچیکتر بود واسه ی اهل خونه که کیک دوستمو نبینن و دلشون بخواد! خوشمزه عاقا جاتون خالی تا تونستم توش موز و گردو هُل دادمااا یععععک چیز خفنی شده بوووودخوشمزه الان دلوم خواس با چایی بزنم بر بدن افسوس
طرفای 5ونیم دیگه تند و تند آماده شدم و کادو و کیک به دست سوار بر رخش آژانسی که رانندش همانا پیرمردی بود دوست داشتنی و شیرین زبون ، شدمممم
عاقا مسیر خونه ی دوستم تا خونه ی ما دور بود! تا دم در خونه ی اونا که برسیم این آقا پیرمرده هی واسه من دعا کرد ایشالا ازدواج کنی ایشالا یه شوهر به شیرینیه همین کیکی که دستته نصیبت بشه! دیگه میخواستم بپرم ماچش کنم بگم: عه! شوما از کجا فهمیدی من دعا لازمم؟؟!!نیشخند (ها؟ خو چتونه؟ نع! شرم و حیا هم ندارم!! خخخ)
القصهههه رفتیم و دیدیم این دوسته لعنتی از بس تو آشپزی از همون دوران مجردی تنبل بود هنوز خعلی از کاراش مونده! دیگه تند و تند من براش سالادشو درست کردم و سیب زمینی هاشو سرخ کردم و کمکش کردم! تازه قرمه سبزی رو از شب قبل پخته بود، دوتا هم جوجه مرینت شده و شکم پر شوهرش آماده کرده بود که خودش شب بذاره توی فر! ایشون زحمت کشیده بود فقط برنجش رو خیس کرده بود! خخخخنیشخند
اما خدایی شب خعععلی خوبی بود! یعنی به قدری خندیدیم که من دیگه دستمال دستم بود اشکامو پاک میکردم!! خنده ایشالا همه مون به هر بهونه ای از ته دل بخندیم!
عاقا یه جا با بچه ها جلوی شوهراشون درباره همین موضوع روم به دیوار گلاب به روتون! ( ل^ا+م) سوتی دادیم خفن! یعنی من از خجالت رفتیم تو آشپزخونه پشت کابینت قایم شدم! مصی که کم مونده بود خودشو خیس بکنه از خندهنیشخند اصلا به ما چه که این عروس و دوماد هنوز وقت کرده بودن واسه خونشون لوستر بخرن! به ما چه ( ل^ا+م)  وسط سالن  گرررد و بزرگ بود! به من چه که چشمام تیزه!! خخخخخندهنیشخندخجالت
اونشب خیلی خوب بود یعنی دیگه هممون بهم میگفتیم توروخدا خفه اشو جون ندارم بخندم! بعد به هم نگاه میکردیم هار هار میزدیم زیر خنده! بعد آقایون شوهراشون میگفتن ماها خوب بودیمااا، با شماها نشستیم مث شماها خل و چل شدیمنیشخند
بعله دیگه! لازمه بگم آبجی تون خیلی خجسته و شنگول ساعت 3 صبح!! کلید انداخت و اومد خونه؟؟! نه واقعا لازم بود بگم؟! آره ما از اون خونواده هاشیم پس چییی؟؟!!نیشخند
-------------------------------------------------------------------

واااااای امروز چققققققققد هوا عالیههه! عاشق هوای ابری و نیمه سردم! یعنی نمیدونین چه انرژی دارمااااا! جاتون خالی الان یه ماگ بززززرررگ چای هم کنار دستمه و میخوام با ساقه طلایی برم تو کارش! (میدونم شماها هم با اسم ساقه طلایی قیافتون مث من کج و کوله میشه! نیشخند ولی خب چاره چیه؟! مجبورم میفهمین؟ مجبوووورنیشخند شماها هم مث من توهم بزنین دارید با کیک شکلاتی میخورین!! خخخخابله)

روز خوبی واسه همگی آرزو میکنم، ایشالا که لب هممون خندون باشه و دلامون شاد، دنیا دو روزه دیگه! باید شاد باشیم و بخندیمقلب

 

 

 

/ 5 نظر / 35 بازدید
سرمه

سلااام، در راستای اون سلام کردن ابتدای پستت گفتم ک ما اینجاییم.[نیشخند]

سرمه

عکس کیک ت واسه من باز نشد شیده[گریه]

سرمه

میبینم ک خیلی خوش گذشته و 3 صب میای خونه[ابرو][نیشخند]

خانمه

سلام خانم خوبی خسته نباشی از کیک پزی هرچند که عکسش دیده نمیشه میخواهی از اینجا تست کن http://upload7.ir/

محمد

سلام، من تازه با وبلاگتون اشنا شدم و دارم مطالبشو میخونم، نشون میده بسیار جوان فعالی هستید، ممنون میشم کمی از تجربیات کار بنویسید؟ و از اوضاع احوال، بنده هم مثه شما حسابدارم، اگه تو این زمینه کمکی خواستید ن در خدمتتم، کارتون عالیه ادامه بدهید.[لبخند][چشمک]