خوبِ خوبــــم! کیلیلیلیلی

اول: سلام و صد سلام و درود و هزار درود.قلب

دوم: اگرچه که با چپ پر رفتم! اگرچه دلم به کلی صلوات و نذر و نیاز گرم بود و هست! ولی خب فعلا یه جواب شنیدم: نه! هنوز خیلی کار داره!
این یعنی من هنوز باید سعی و تلاش کنم! یعنی هنوز راه مونده تا به اون چیزی که چند سالشه آرزوشو دارم برسم! مهمترین قسمتش و البته شیرین ترین قسمتش اینه که این روزا عجیب آویزون خدا و ائمه شدم! هههممممم؟!! من اگه خدا بودما نگاه همچین بنده ای هم نمیکردم چه برسه به اینکه بشینم به حرفش و خواهش هاش گوش بدم!! والاااا!!! پررووو پر روووو تازه میگه بیا و حاجتم رو بده!! بنده ی بی چشم و رویی مث من نوبره !!

سوم: من از کی اینجوری شدم؟؟!! انقدر سرد و ساکت؟ نرم و نازک؟؟!! کجاس پس اون شیده ی چست و چابک؟!نیشخند لطفا یکی بیاد کف دست هاشو بذاره پشت من، بگید خب؟! حالا با تمام نیرو منو به سمت جلو هل بده! آهاااا آفریییین! مث یه ماشینی که خاموشه و با هل میخوان استارتشو بزنن روشنش کنن! اصلا بذارید من برم توی یه سرازیری وایسم دنده هم خلاص کنم! حالا هل بدین! امیدوارم دیگه خاموش نکنم!

چهارم: عاقا جان اینروزا من توهم زدم که میرم کانادا زندگی میکنم بلاخره!! بعد هی راه میرم به خانم مادر میگم تو واسه اون دخترت که بیخ گوشِت شوور کرد گریه کردی! دیگه من برم کانادا چیکار میخوای بکنی؟!
الان چند روزیه الکی الکی خانم مادر رو سر هیچ و پوچ!! به خودم مشکوک کردم!! فکر میکنه خواستگاری چیزی از بلاد کفر دارم و رو نمیکنم!! نیشخند بعد تا گوشیم زنگ میخوره میام تو اتاقم آسه و نامحسوس پشت سرم میاد که مثلا سر از کار من در بیاره!! خخخخ خنده از اونور خانم خواهر و شوهرش واسه لاتاری ثبت نام کردن من هی به اونا میگم خوبه دیگه شما که میرید امریکا منم میرم کانادا هر از گاهی بهم سر میزنیم! نزدیکه دیگه! راهی نیست کههه!! عینک بعد همگی مشکوکانه و چپ چپ به من نگاه میکنن! نیشخند به هر حال اینجوری انرژی میفرستم بلکه بلاد کفر بطلبه و برم که برم که برممممم. شوماها هم از دست من یه نفس راحت میکشید!! مژه

پنجم: ای خداااا ای فللللللک من چی بگم آخه؟؟!!! خدایا بالا غیرتاً اون روزی که داشتی به هممون یکی یه دونه تخم مرغ شانسی می دادی که شانس مون رو از توش بکشیم بیرون مال من فک کن از این TOTO خارجیا نبود! از این سُک سُک ایرانیا بود که به درد هیچی نمیخوره نیشخند
اصلا همش تقصیر سرمه گولاس با این فال گرفتنش!!نیشخند بهم گفت تو محل کارت یه آدمی هست که .... و.... و..... بعد من پیش خودم نهههه باباااااا فلانی نمیاد همچین جرأتی به خودش بده و اصلا فکر من و از تو ذهنش بگذرونه؟!!!! چه برسه به پیشنهاد!!! طرف اتفاقا خوشتیپ و خوش قیافس ولی خب از نظر تحصیلی و فرهنگی و موقعیت شغلی و اجتماعی اصــــــــــــــلا با من همخونی نداره!!
هیچی دیگه! دیروز آسه آسه و ریزه ریزه اومد تو اتاق من به بهونه ی کار یکم دور خودش چرخید و گفت چه خبر؟ گفتم سلامتی! گفت خوبی شما خانوم؟! گفتم به لطف شما مرسی! گفت: شما خیلی جدی هستی آدم میترسه حرف دلشو به شما بزنه! گفتم همین جدی بودن خوبه! اینجوری تو محل کار بهتره! گفت: آخه من میترسم!!! گفتم: من دُم دارم؟ از گوشه ی دهنم خون داره چکه میکنه؟! چی شده حالا؟! گفت: من ازشما خوشم میاد! گفتم:...... خب؟! گفت: خب دیگه ! گفتم: ما فقط همکارین آقای پ...!!! گفت: اونکه بله! گفتم: پس؟؟!! هیچی نگفت
گفتم: نذارید از دستتون دلخور بشم! همون همکار خوب و خوش برخورد من باقی بمونید بهتره!گفت: باشه معذرت میخوام از من که دلگیر نیستین؟
خب راستش یکم دلگیر بودم! گفتم: اشکال نداره بیخیال مهم نیست! گفت: واسه من مهمه!! گفتم: من کار دارم فرمایشی ندارید به کارم برسم؟؟! گفت: نه مرسی، ولی از من دلخور و دلگیر نباشید! عذر میخوام ... بعدشم رفت! خنثی
ششم: داریم با دوستام یا بهتر بگم همخونه ای های سابق قرار فیکس میکنیم چند روز بریم شمال! خو همه شوهر دارن! من تک و تنها با کی برم آخه؟؟!!نگران لازمه باز بهت فحش بدم نیمه ی گمشده؟؟!! ای تو روح پر فتوحت نیمه گمشده!عصبانی

هفتم: همینا دیگه! دعا کنید موتورم روشن شه هی بیام براتون فک بزنمنیشخند

/ 5 نظر / 27 بازدید
محمد

به به شیده بانو.... به وبلاگ خودت خوش برگشتی، خلاصهو مفیدنوشتی، خوبپس باید بگممبارکه ها!!!! زندگیهمینه، سفره ایی پهنه و هر کس به اندازه تواناییش ازآن بر میدارد، پس تواناییتو ببر بالا، مثبت باش، و از فرصتهایبی که به کرات برات اتفاق میفته، هوشمندانه بهره ببر.....هر روز و هر لحظه و هر پیشامدی یک فرصته، باید شناخت و هوشمندانه استفاده برد....نمونش همین آقا.....خوب ببین و بشنو... تا شقایق هست زندگی باید کرد.

نازلی

سلااااام شیده ی شیطون خودم [ماچ] هنوز هم نوشته هات مثل قبل پر از انرژیه که من دوست دارم .. در مورد کانادا ایشالا که هرچی صلاحت باشه همون پیش بیاد برات عزیزم .. راستی من یادم میره هربار تو تهرانی ؟ یا شیراز بودی ؟ یا چی ؟ [خنده] حافظه م داغون شده ، البته امیدوارم شیراز نبوده باشی چون من این سری اومدم شیراز اگر اونجا باشی دلم میسوزه که ندیدمت [ناراحت]

نانا

سلام، یادی از دوستای قدیمی نمی کنی

محمد

سلام شیده بانو.... ممنون از لطف شما، انرژی از خودتونه [لبخند] بنده نیز همکار شما هستم یعنی یک حسابدارم، حسابدار مستقل، آدمیزاد باید همیشه مثبت اندیش باشد، مخصوصاً که شما که اهل قلم و نوشتار هستید، جالبه بدونید که آدمیزاد هرآنچه را که مینویسد به حقیقت محض زندگیش تبدیل میشود، پس چه خوب مثبت و پر انرژی بنویسی، اگر دوست داری یک زندگی فوق العاده داشته باشی پس باید فوق العاده فکر کنی و عمل کنی، خودت را دوست بدار و کمک کن دیگران نیز خود را دوست بدارند.... هیچ وقت عادی فکر نکن و عادی عمل نکن... باز کامنت میذارم، با احترام

محمد

با درود مجدد خدمت شیده بانو..... همچنان میبینیم که پست جدیدی آپ نکردید، اینو بدونید شما پست میذارید واسه دله خودتون و نه جذب مخاطب، مخاطب خودش میاد. آلبرت انشتین میگه تصور و تجسم بسیار مهمتر از واقعیت است چون تصورات ما واقعیات زندگیمان را رقم میزند، پس بدونید هرچه که تصور کنید و میکنید همان هستید و خواهید بود، پس چه خوب آدم خودش را عالی تصور کند، دیروز داشتم دفاتر خاطراتم را مرور میکردم، تو یکیشون یه فهرست از خواسته هایم بود که 8 سال پیش نوشته بودم، و جالب این بود که وقتی نگاه کردم دیدم به همشون دست پیدا کردم.....پس این مسئله را جدی بگیرید که عالی متصور شید، و مثبت، و بعد تلاش.....کسی که هر روز صبح ساعت 6 صبح از خواب پا میشه و ورزش میکنه و برای پایدار بودن این رویه تلاش میکنه که هر روز صبح پاشه، قطعاً زندگیش با اونی که به صورت عادی ساعت 7 یا 8 بلند میشه میره سر کار فرق میکنه. مرتضی پاشایی که خواننده بزرگی بود با تمام تلاشی که کرد فوت شد، این یه چیز به ما میگه: که هر روزت چنان زندگی کن که انگار آخرین روزته. پس رخوت و کسالت و بی حوصلگی را کنار بگذار..... به این آدرس برو و به جند فایل صوتی با موضاعت مشخصه گوش من